محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5132

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پسر يعقوب گويد : همچنان در مكه ببود تا بمرد و ايامش در آنجا دراز نبود . عبد الله گويد : يعقوب بن داود به من گفت : « مهدى نبيذ نمىنوشيد مگر به ناراحتى ، كه بدان رغبت نداشت ، ياران وى عمر بن بزيع و معلى وابسته اش و مفضل و ديگر وابستگانش به نزد وى مىنوشيدند ، به طورى كه آنها را مىديد . » گويد : من او را در بارهء نوشيدن آنها و دربارهء سماع اندرز مىدادم و مىگفتم : « براى اين نبود كه مرا به وزارت خواندى و براى اين نبود كه به مصاحبت تو در آمدم ، چگونه از پى نمازهاى پنجگانه در مسجد ، به نزد تو نبيذ مىنوشند و به سماع مىپردازى ؟ » گويد : مىگفت : « عبد الله بن جعفر نيز سماع مىكرد . » گويد : گفتم : « اين از اعمال نيك وى نبود ، اگر يكى هر روز سماع كند ، اين كار وى را به خدا نزديكتر مىكند يا دور تر . » عبد الله گويد : يعقوب بن داود اصرار داشت كه مهدى از سماع و نبيذ نوشيدن دل بركند ، چندان كه وى را به زحمت انداخت . يعقوب نيز از وضع خويش خسته شده بود و از حالى كه در آن بود به خدا توبه برد و قصد آن داشت كه وضع خويش را رها كند . يعقوب گويد : به مهدى مىگفتم : « اى امير مؤمنان ، جرعه شرابى كه بنوشم و به پيشگاه خدا از آن توبه برم ، از اين حال كه دارم خوشتر است ، وقتى به آهنگ تو برمىنشينم آرزو مىكنم كه دستى خطاكار در راه مرا آسيب زند ، مرا معاف بدار و كسى جز مرا برگمار ، به خدا در خواب هراسانم ، امور مسلمانان و مقررى سپاهيان را به من سپرده اى ، دنياى تو آخرت مرا جبران نمىكند . » گويد : و او به من مىگفت : « خدايا مغفرتى ده ، خدايا دل وى را به صلاح آر . »